پنجشنبه 21 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی فرار از خانه

 
 

خراسان , جمعه 29 ارديبهشت 1391

فرار از خانه

 
 

اي کاش به جاي آن که از زبان پسري نامحرم جمله «دوستت دارم» را بشنوم از زبان پدر و مادر و برادرانم مي شنيدم تا اين مشکلات برايم به وجود نمي آمد.

هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ پسر جوان با خشونت و پرخاشگري در يکي از خيابان هاي مشهد به سوي دخترخانمي حمله ور شد و به شدت او را مورد ضرب و جرح قرار داد.
گروه گشتي کلانتري نواب مشهد که در همان نزديکي بود بلافاصله وارد عمل شد و اين دختر و پسر جوان را به کلانتري انتقال داد.
آن ها به دستور رئيس کلانتري، به دايره اجتماعي معرفي شدند. احمد ۲۶ ساله با لحني خشن اظهار داشت: اين دختر، خواهرم است و مي خواستم آن قدر کتکش بزنم که...احمد ادامه داد: من و خانواده ام تمام سعي خود را کرديم تا خواهرمان خوب و سالم بار بيايد اما او ۳ روز قبل از خانه فرار کرد و پس از چند ساعت تعقيب و مراقبت بالاخره او را پيدا کردم و...در اين لحظه کارشناس مشاوره پليس از دختر ۱۹ ساله خواست تا علت فرارش را از خانه بيان کند.
«ساجده» گفت: از کلاس دوم راهنمايي يکي از همکلاسي هايم با دوست برادرم رابطه تلفني برقرار کرد و اين موضوع باعث شد خانواده ام درباره من سخت گيري بيش از حدي به خرج دهند.
برادرانم که تعصبي هستند مي گفتند بايد با همکلاسي ات قطع رابطه کني. دختر جوان افزود: آن ها راست مي گفتند و من حرفشان را قبول کردم. اما نمي دانم چرا اين موضوع باعث بدبيني خانواده ام شده بود. يک روز در راه بازگشت از مدرسه، پسري موتورسوار برايم ايجاد مزاحمت کرد. برادرم که از دور شاهد اين ماجرا بود، خيلي سريع وارد عمل شد و آن پسر جوان را مورد ضرب و جرح قرار داد. آن روز همه همسايه ها فهميدند که چرا احمد با آن پسر مزاحم درگير شده است. خانواده ام بعد از اين ماجرا فکر مي کردند اسم من سر زبان همسايه ها افتاده است. به همين دليل سخت گيري هاي خود را بيشتر کردند.
ساجده آهي کشيد و گفت: هميشه از بابت تبعيضي که والدينم بين من و برادرانم مي گذاشتند رنج مي بردم و با احساس دلتنگي و افسردگي بزرگ شدم. پدرم و دو برادرم حتي يک لبخند را از من دريغ مي کردند و مادرم نيز مي گفت اين سخت گيري ها لازم است؛ آن ها به خاطر آينده ات اين طوري برخورد مي کنند.در اين شرايط حدود ۲ ماه قبل با برادر يکي از همکلاسي هايم آشنا شدم. شنيدن اين جملات که «تو بهترين هستي» و «دوستت دارم» از زبان اين پسر جوان خيلي برايم جذاب بود و با آن آرام مي گرفتم. من فريب اين پسر جوان را خوردم و اين رابطه به سوءاستفاده ختم شد. براي همين هم از ترس فراري شدم.
اي کاش به جاي آن که از زبان پسري نامحرم جمله «دوستت دارم» را بشنوم از زبان پدر و مادر و برادرانم مي شنيدم تا اين مشکلات برايم به وجود نمي آمد.

 
 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار